تحلیلی انتقادی در باب تنبیه بدنی دانش آموزان به بهانه اتفاق اخیر در یکی از مدارس قاینات

علی کوهی نژاد-دانش آموخته مطالعات برنامه درسی از دانشگاه علامه طباطبایی/ در این نوشتار سعی خواهم کرد رویداد اخیری که در یکی از مدارس شهرستان قاینات اتفاق افتاد را از برخی ابعاد و به صورت علمی تحلیل کنم.

در روزهای اخیر در فضای مجازی تصاویری از تنبیه بدنی یک دانش آموز قاینی نگاه همکاران را به مقوله تعلیم وتربیت برجسته کرد. ابتدا سعی می کنم براساس «تجارب زیسته» و مشاهدات و تاملات خود و به عنوان یک شهروند ایرانی که در مدارس ایران تحصیل کرده و نیز تدریس کرده و هم چنین در تعاملات روزمره به طور مستمر شاهد وضعیت تنبیه بدنی در مدارس و دانش آموزان و فرایند تحصیل آن ها بوده ام، وقوع چنین رویدادهایی را به کمک برخی مفاهیم نظری و چشم انداز مطالعات برنامه درسی توضیح دهم، اما بررسی دقیق و تجربی این مبحث به انجام تحقیقات نظام مند گسترده نیاز دارد و بحث حاضر از آن جا که مبتنی بر چنین تحقیقاتی نیست نمی تواند چیزی بیش از طرح مساله محسوب شود، هم چنین در این بحث تنها برخی از ابعاد موضوع را تحلیل می کنم. در ابتدای بحث تجربه زیسته خود را در مقوله تنبیه بدنی زمانی که دانش آموز پایه سوم ابتدایی در روستای زول از توابع شهرستان قاینات بودم بیان می کنم:

« در درس ریاضی یک بار از بین بیست دانش آموز، من به همراه بیش از ۷ نفر، نتوانسته بودیم جدول ضرب را یاد یگیریم.آموزگار همه را به صف کرد و شلاق را بیرون آورد و خواست تا دست های مان را جلو بیاوریم. دانش آموزان اکثرا با دیدن شلاق دست آموزگار به گریه افتادند بطوریکه با اولین ضربه ای که آموزگار بر دستان دانش آموز اول فرود آورد، صدای گریه همه بالا گرفت. در صف طویل شلاق خوران من نفر سوم بودم که نزدیک ۹ شلاق دستان مرا نیز نوازش کرد.

مطمئناً پس از گذشت چندین سال از آن رویداد، هنوز خاطر خوشی در ذهن من ثبت نشده است و وجود چنین تجربه هایی مانند تنیدن تاری از رنج برگذشته ام سنگینی میکند. با آنکه مدارس با هدف های پر آب و تاب جلوه گری میکردند و میکنند، اما نقاب سرد و بی روحی که بر نظام آموزش و پرورش حاکم بوده برای اغلب دانش آموزان آن زمان چیزی جز عذاب فراهم نمی آورد. با تمام شرایط باید اذعان داشت جامعه تعلیم و تربیت ما هیچگاه از وجود معلمان پردل، جوینده، ژرف نگر و با افق های تازه و اندیشه های دور پرواز خالی نبوده است. افرادی که در کنار معرفت و دانش اندوزی، به تربیت جوانان پویا، پرهیجان، شورانگیز و با ریشه و تعلق این سرزمین کهن همت میگمارند. اما به نظر نگارنده وقوع چنین رویدادهایی در نظام تعلیم و تربیت را باید از ابعاد گوناگون بررسی کرد که در این نوشتار به چند مورد آن اشاره میکنم؛

اولین نکته ای که در وقوع چنین رویدادهایی سهم بسزایی دارد نوع سیستم آموزشی ماست. نظام آموزشی ما بدلیل متمرکز بودن مطلق و اتخاذ تمامی تصمیمات در مرکز دچار نقصان های بسیاری شده است، عدم توجه به فرهنگ های مختلف، تاکید بیش از اندازه بر محتواهای یکسان بدون درنظر گرفتن فرهنگ های مختلف ایرانی و تاکید بر انباشت اطلاعات در ذهن یادگیرندگان و مواردی از این قبیل باعث شده است که نه تنها نظام آموزشی پیشرویی نداشته باشیم، بلکه باعث ایجاد ناهنجاری های مختلف اجتماعی درمدارس شده است که اصلاح این ناهنجاری ها کار را برای معلمان و مدیران مدارس سنگین کرده است. در بسیاری از سخنرانی هایی که در مورد نظام تعلیم و تربیت داشته ام اولین تاکید من گذر از نظام آموزشی متمرکز و حرکت به سمت نظام آموزشی نیمه متمرکز و غیر متمرکز بوده است.

نکته دیگری که باید ذکر کنم حذف برخی مواد درسی است که ما برنامه ریزان درسی به آن برنامه درسی پوچ می گوییم. به نظر می رسد اگر بازنگری در محتوای کتب درسی شود به این نتیجه می رسیم که حذف مفاهیمی از قبیل آموزش موسیقی، آموزش مسائل جنسی،آموزش رفتارهای اجتماعی و شهروندی و … باعث ایجاد بحران های شخصیتی به خصوص در دانش آموزان متوسطه شده و باعث بروز ناهنجاری های اجتماعی در مدارس می شود و به نظر می رسد که نیاز به بازنگری اساسی دارد.

سومین نکته ای که بهنظر نگارنده باید مورد توجه قرار بگیرد، بازنگری است که در جامعه تعلیم و تربیت به مفهوم برنامه درسی پنهان باید صورت بگیرد. برای مفهوم برنامه درسی پنهان حداقل دو تفسیر می توان ارائه کرد که برنامه درسی پنهان قصد شده و قصد نشده را می توان نام برد؛که متاسفانه در سیستم آموزشی ما به این مقوله توجه نمی شود. با توجه به اعتقاد نگارنده که موافق برنامه درسی پنهان قصد شده است سعی می کنم یکی از مولفه های این نوع برنامه درسی را تبیین کنم و آن جهت گیری خاص نسبت به برخی از مسائل سیاسی، وقایع تاریخی،شخصیت ها و …. است. این امر هم می تواند از طریق برنامه درسی آشکار و هم از طریق برنامه درسی پنهان اتفاق بیفتد. به عنوان مثال برنامه های درسی با تحریف نرم یا حذف برخی از شخصیت ها، مشاهیر و حوادث تاریخی تاثیر گذار می تواند بر روی فراگیران خود اثرگذار باشد، هم چنین برنامه های درسی به عنوان یک سند سیاسی به صورت نرم و پنهان می تواند برخی احزاب،چهره ها، ادیان،مذاهب و … را در میان دیدگان فراگیران وارونه یا مثبت جلوه دهند و حتی باعث ناهنجاری های اجتماعی در سیستم آموزشی شوند. آخرین نکته ای که باید به آن اشاره کنم عدم توجه به مقوله انگیزش معلمان و دانش آموزان در نظام تعلیم و تربیت ماست.

نتیجه آنکه، وقوع چنین رویدادهایی را نمی توان فقط از یک بعد مورد بررسی و تحلیل قرار داد و به نظر می رسد که فقط تدوین محتوا و کتب برای مسائل مختلف اجتماعی و ناهنجاری های مختلفی که در مدارس ما اتفاق می افتد روش صحیحی برای آموزش مهارت های اجتماعی، شهروندی،مذهبی و … نمی تواند باشد. سخن آخر آنکه به نظر نگارنده برنامه های درسی ما باید مورد بازنگری قرار گیرد یا مانند ” پلاسکو” بسوزند و بنای درست تری بنا نهیم و در تدوین برنامه های جدید تمام مسائل روان شناختی،فرهنگی، قومی، اجتماعی و … را مد نظر قرار دهیم تا کم تر شاهد وقوع چنین رویدادهایی در نظام تعلیم و تربیت مان باشیم.

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*